طوریش نیس،خودشوبه موش مردگی زده!

بازهم ناصرالدین شاه

شنبه ١٢ ربیع اثانی ١٢٨٧

امروزدستوردادیم وارطان بیاید دست بوسی.آمد.بوسید.رفت.بعدازرفتن آن"بدارمنی" دیدیم داردیک چیزی مان می شود:ازتخت پایین شده ایم،جقه ی مبارک رازمین نهاده،دامن عبای ایضاءمبارک راداده ایم بالاوحرکات موزون(!)ازخودمان صادرمی فرماییم وبه آوازمی خوانیم:اینجابشکنم یارگله داره،اونجابشکنم یارگله داره/این خشتک پاره چقدرحوصله داره...! برادرت سفیدتوچراسیاهی/سیاها مث تو نمیرن الهی...!چقدرشانس داشتیم آن لحظه کسی درون دربارنبود الا کریم مادر به خطا که دایره دست گرفته مارابه فعل حرام ترغیب می نمود!

چهارشنبه ١۶ ربیع الثانی ١٢٧٨

امروزآبروی مان رفت!

پنج شنبه ١٧ ربیع الثانی ١٢٧٨

دیروزآبروی مان رفت! برای سروسامان دادن به مشکلات دیگرملل بحران زده،برمملکت کافران زیباروی ایتالیاآوار[وارد]شدیم.مارانشاندند،تریبون هامقابل مان نهادندومشتی ضعیفه ی دلبر و مامان! [مامان رانمی دانیم ازکجاآورده،مافقط روایت می کنیم!]ایستادند به تماشای ما.پدرسوخته هاگویی آمده بودندباغ وحش! ماراکه خوب و سیرتماشانمودند، دست به رقعه های خویش برده سوالات شان رابرسرمان باریدن گرفتند[!] هی پرسیدند، ماحرف خودمان رازدیم.بازهی پرسیدند،بازماحرف خودمان رازدیم.هی باز هی پرسیدند، ما...تاسوالات شان تمام شد.ولی ماهمچنان داشتیم حرف خودمان رامی زدیم وبرای شان نسخه می پیچاندیم[!] ازمابسیارخوش شان آمد،مانیز.لذابه هرکدام تحفه ای عطا نمودیم وبلیط طیاره ای،تابیایندمملکت چون دسته گل ماراببینند...ولی وقتی به طیاره نشستیم این ترجمان الدله ی پدرسوخته،درگوش مان عرض کرد:قربان خاک پای تان، امروزآبروی مان رفت!حال مانمی دانیم چه طورشدکه آبروی مان رفت!

یک شنبه ۵ جمادی الاولی ١٢٨٧

امروزمیان خلا نشسته وبه جیب تفکرسرفروکرده بودیم[!]که یکهویی! به سرمبارک مان الهامی واردشد.گفتیم:پدرسوخته داخل خلا هم رهای مان نمی کنید؟خنده ی ابلهانه اش را ول داد[رهاکرد]توی فضای گندگرفته مان!وعرض نمود:تصدق بادام های نقلی چشم های...گفتیم:مجیزرابگذاریددرجای خودبگویید،اینجاکه...بنالیدببینم حالا. پدرسوخته ی دبنگ هم نالید.ونالان عرض کرد:هیچ می دانیدوقتی باطیاره ازبلادقبلی به بلادفعلی(مملکت خودمان)بازمی گشتید،شمارادزدیدند؟  - ماراسرقت نمودند؟  - البته سرقت سرقت که نه... - پس چه مردک؟ - می خواستند،ولی موفق نشدند. بعدمانند ننه مرده هازدزیرگریه[!] ولی مازدیم زیرخنده[!]وبشکن زنان به سوی تخت مان دویدیم. صدای مژده دهنده[الهام کننده] رانیزازقفامی شنیدیم که:قربان تنبان مبارک تان،تنبان مبارک رابالا بکشید!

سه شنبه ٧ جمادی الاولی ١٢٨٧

امروزهمه ی جرایدازقول مانوشتندکه:مارامی خواستندبربایند! وشماقدرمارانمی دانید وبرای مان مضمون کوک می کنید و SMSمی سازید،وهزارچرنددیگر!فکرمی کنیم کلک مان بگیردوبازمحبوبیت مان گل کند.این الهامی که میان خلابرمانازل[وارد]گردیدهم عجب پدرسوخته ای ست.باوزیراستخبارات ما دست به کاسه ی هم کرده واین شامورتی رااز کلاه خودخارج نمودندتاماراازخلانجات دهند!بایدفردابنوازیمشان.

چهارشنبه 8 جمادی الاولی 1287

امروزهردورانواختیم.کریم و وارطان راهم خواستیم بیایندتاجلسه مان ازرسمیت نیفتد!

دوشنبه 5 جمادی الثانی 1287

امروزتعدادی"بسته"ازوزارت پست وتلگراف برای مان آوردند.ماهیچ ازاین "بسته"هانمی فهمیم!بایدشب هنگام وقتی کنارخاتون خوابیده ایم وشیطانی مان راهم کرده ایم[!!] برخیزیم،درخفابازشان کنیم ودرون شان راببینیم.خداکند"بمب"[موادمحترقه وآتش زا]نباشند!خدایا،توکه مارادرطول سلطنت مان ساپورت!کرده ای،بازهم بکن! آمین یارب العالمین!

ژوئن2008-هرنه 

/ 50 نظر / 15 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ساقی

فقط می تونم بگم بعد از گل آقا چشمان به شما روشن!! در طنزتان ایرادی وارد نمی شود ... نقدی لای درز طنزتان نمی رود

مزنا

سلام . شما حرف ندارید. قلمتان هم لنگه ندارد. یه مدت کامپیوترم مشکل داشت و نمی تونستم به شما سر بزنم . خیلی خوشحالم که دوباره می خونمتان. شاد باشید . بنویسید.

خانم ثابتی

کجایید نماد مال؟ دیدید تاریخ ثابت کرد شما دزدیده شده اید؟

مانی

ممنون میشم اگه نظر بدین

جهفر

ترتیب دوستان به ترتیب! اگر ما یتعلق به تنبانمان رخصت فرمایند! قربان تنبانتان تنبانتان!

شازده خانوم

چهارشنبه امروز یک خوار و مادری از دشمنان ....شد با دیدن نه موشک زمین به هوا که همه کاتبهایشان برای نوشتنش کارت اینترنتی کم آوردند و رفتند ای دی اس ال نصب کردند . در همین راستا انگشت شست مبارکمان را با افتخار برای نمایندگان شیطان در زمین به احتزاز در آوردیم . " استاد ببخشید بی ادبی شد"

سحوری بیدل

ولي به گمانم دست به كشك سابيتان خيلي بهتر از نمد ماليتان است! پندار خودتان بر چيست؟

محیا

شما محشرید . حال می کنیم ، می خندیم ..............................