عروس هرچی زش تر ، ناز و اداش بیش تر !

(ناصرالدین شاه ، منوچهر احترامی را هم دِق داد ، پراند!)

باز هم یادداشت های ناصرالدین شاه !

(ننه مرده را نمی گذارید کمی استراحت کند که !)

 

دوشنبه 23 ذی الجه 1287 هجری شمسی

امروز حوصله ی نوشتن یادداشت نداریم. به تُ ... مبارک مان هم نیست آینده گان درباره ی ما چه خُزَعبلاتی خواهند گفت ونوشت ! حتا اگر بگویند بی حوصله گی سلطان به دلیل افسرده گیِ حاد به خاطر نزدیکیِ ! زمانِ از دست رفتنِ تاج و تخت و خان و مان و کیان و ماکیان ! ووو ، بوده است ، بازهم به همان جای مان نیست !

سه شنبه2 محرم الحرام 1287 هجری شمسی

اُوه !.. اُباما ... اُباما ...! این لفظ را کجا شنیده ایم که این طور آشنا می آید به گوش مان ؟ در سفر زنگبار بودیم یا در ینگه دنیا ؟ اصلا هر قبرستان دره ای که بودیم ، به دَرَک ، مهم نیست ، فعلا اُباما مهم است. باید دَرک اَش کنیم ! بفهمیم اَش ! (معنای اسم اَش مدنظرمان است پدر سوخته های آینده ! چرا از هم اکنون دارید تهمت و افترا می بندید ؟ یعنی ما -قبله ی عالم- می خواهیم دست مبارک مان را بکنیم تو سولاخِ [حضرت سلطانی خوش تر داشتند سولاخ را سولاخ بگویند !] اُباما ، عسل بخوریم ؟! بی خود کرده اید ، ما دیگر از این غلط ها نمی کنیم !

پنج شنبه 25 محرم الحرام1287 هجری شمسی

این روزها چه قدر داعیه دارِ تاج وتخت داریم ، و مدعی کیانِ ملکِ طِلقِ پدری مان ! از سر و کول مان بالا می روند ، انگشت توی همه ی سولاخ های مان می کنند ، حتا ...! هِه ! ما پاکِ پاکیم ! باکره ی بندِ قبا نگشوده که می گویند ماییم دیگر ! آن قدر بگردند تا جان شان در بیاید. ما در دوره ی تاج داری مان ، کار بدی نکرده ایم که هراس به دل راه دهیم. تازه کلی هم کارها و اَعمالِ حَسَنه مرتکب شده ایم ! یک از هزاران نمونه ی مُحَسَناتِ خود را برای آینده گان می نویسیم تا بدانند چه پادشاهِ مامان و لارجی ! داشته اند. آن همه مادرخرج شدیم و از جیب مبارک ، خرج سفر خود و ایل و طایفه و حتا حرم سرای خود را به تمام ولایات این بوف نشین پرداختیم تا به مشکلات آن بدبخت ها رسیده و سهم هر کس را در کاسه ی خودش بریزیم ، آیا این ها کاری خدا پسند ، پیغمبر پسند ، بزرگان و زُعمای قوم پسند نبوده است ؟! باقی که رقمی نیستند برای مان ! بپسندند یا نپسندند...

پنج شنبه 9 صفر1287 هجری شمسی

امروز صلاه ظهر داشتیم کنار فواره ی کاخ قدم می زدیم و سرمان را در جَیب تفکرمان فرو کرده ، نشخوارِ سیاست می نمودیم که این پدرسوخته ، کریم مافنگی ، پرید وسطِ جَیب مان و آسمان تفکرات مان را جِر داد ! و پاره کرد : اَژباب خودم شامبولی بَلیکُم ... اَژباب خودم شَرِتو بالا کن ... اَژباب خودم بالا رو نیگا کن ...، ما نیز غیظِ خود را فرو داده ، کله ی نیم منی مان را کردیم هوا ! خدایی ، پیغمبری چه دیده باشیم خوب است ؟! (گویی سیستم دِماغی مان پریشان گشته ! آخر مایِ احمق ! داریم از چه کسی می پرسیم ؟... یادمان باشد فردا ، روان پریش الدوله ی طبیب را بخوانیم تا ویزیت مان را تجدید کند !) بله ، داشتیم می نوشتیم : دیدیم صفی از نور و عروسک ...! چه می نویسیم ما ؟! صفی از ملایک ، پلاکاردهای تبلیغاتی ما را بالای سر گرفته ، به دیدار مان می شتابند ! [فرود می آیند] پدرسوخته های جینگیل فدا(!) شعارهای تازه آورده بودند از عالمِ بالا ، برای دورِ دومِ بازی مان ! می خوانیم :

-ما به همه ... می دهیم ! (1)

-ما همه را ... می کنیم ! (2)

-برای هر ایرانی ، یک سفره ی ترمه قلمکارِ فردِ اعلا + یک بسته حاوی تکه ای کیکِ زرد شده + چُس مثقال انرژی هسته ای برای تقویت قوه ی باه ! تا دوره ی دوم نیز از لحاظ آمار جمعیت ، رکورد پادشاهان پیشین را بزنیم ! + یک سبدِ خالیِ کالا + 30000تومان بُن کتاب به نویسندگان و هنرمندان و ... + یک بسته ... کوفت ! بس است دیگر ، خانه خراب می شویم ها !

-ما هم گفتمان بَلَتیم و می کنیم !

-ما را ... بکنید ، بعد آسوده بگیرید بخوابید ! (3)

-ما را مثل سه نقطه ی بالا ... بکنید و نفری یک دستگاه رایانه به همراه یک دوجین فیلتر شکنِ نشکن ! هدیه بگیرید.

- ... اووه ، پدرسوخته عالم بالا ، چه سورپرایزمان ! کرد امروز ، با شعارهایی که حتا به خاطرمان هم خطور نمی کرد ! (یا به خطورمان هم خاطر نمی کرد ؟!)

این طور خشک و خالی نمی شد. باید جشن می گرفتیم. پس اول کریم را نواختیم ،  سرِ کِیف که آمد ، دود و دم را به راه انداخت و ، دوباره دایره زنگی (4) اَش را دست گرفت و خواند : اَژباب خودم چقدِ می خندی ، اَژباب خودم حالا نخندی ، ...کی می خوای بخندی ؟!...

دماغ مان که نیاز به مالش پیدا کرد برخاسته رفتیم اعلان جشن دادیم !

*

پاورقی برای رفع سؤتفاهم ملی و ترویج فرهنگ آشتی کنون !

1-مسکن ، پول نفت(مُفت!) ، سهام مجانی ، کیلو کیلو عدالت بسته بندی شده ، و ... ، خلاصه هر چه دادنی است !

2-پول دار ، خانه دار ! ، زن دار ، شووَر دار ! ، بچه دار (!) ، وتمام صفت ها وقیدها یی که با فعل مذکور سِت ! می شوند.

3-انتخاب ، دوباره توی کاخ ، هر کاری دوست دارید ! و ... و خلاصه هرچه دوست دارید و در سه نقطه ی مربوطه جا می شود ، و حتا نمی شود جا !

4-فیلمی از (؟) که هیچ ربطی به ناصرالدین شاه ندارد ، و  همچنین به شما !

*رفع سؤتفاهم از پاورقی ها !

تصدق همه تون ، خدا وکیلی سعی کنید توی سه نقطه ها ، چیزها و حرف های بد و ناپسند نچپونید که در آوردنش برای نمدمالِ بیچاره که ما باشیم ، سخت باشه ! باور کنید درآوردن - حالا هر چی می خواد باشه - خیلی سخت تر از فرو کردنه ! خیلی !

 

نمدمال-فوریه ی2009 

همچنان از زیر خاک هرنه !

/ 50 نظر / 22 بازدید
نمایش نظرات قبلی
صبا

روزگار غریبی است و تو حوصله خود نداری آنگاه که از خویشتن خویش می گریزی تا شاید تا شاید مامنی بدست آری از ترس خویش ... به کدام پناهگاه باید رفت از ترس خویش از دست خویشتن ... روزگاری است........ وقتی از خویش به دیگری پناه می بری! و انتظار نیکی از او آیاعبسی بیش نیست؟ شاید هم شاید هم هنوز انسانی باقیست هنوز انسانیت باقیست! نمی دانم شاید هم

مهدی چرچی

سلام جناب نمط مال! پیامبر میگه: راست بگویید هرچند که به زیانتان باشد!... راستش زیاد از پست قبلی تان خوشم نیومد! اما این یکی رو پسندیدم و باید یه بار دیگه هم دقیق تر تر بخونمش! اگه دیر اومدم و خوندم می بخشی که در ایمن مدتی که نبودم روی گلستان کار می کردم و به یافته های حیرت انگیزی دست پیدا کرده ام( اگه انجمن شرق شناسی هاروارد منو ندزده خوبه) که به زودی در اختیار شاعران و شعر خوانان و شعر ناخوانان قرارش خواهم داد! انسان تنها پرنده ای ست که به جای بال با دو تا قلب پرواز می کند![گل]

محسن و

ممنونم رفیق خیلی عالی بود سرما خوردم بد جوری باید سر فرصت باز هم ببینمت

محسن و

سرما خوردگی مخ آدمم از کار می ندازه رفیق

مزنا

سلام احوال شما چطوره روح منوچهر احترامی عزیز شاد و یادش گرامی باد.

inموریx

ما عمرا جای سه نقطه های شما چیزها و حرف های بد و ناپسند بچپونیم[نیشخند]

یلدا

باز حرفای بودار زدی؟