پیش عقرب جراره،بازبه مارغاشیه!

یادداشت های منتشرنشده ی ناصرالدین شاه

یکشنبه۲۴رجب المرجب۱۳۰۱-

امروزحال مان به سامان نبود.طبیب احضارنمودیم.معاینه انجام شد.ازبالاوپایین!فرمودیم: چه مان است این طورکه بالاوپایین مان رایکی می کنید؟!تابناگوش سرخ گردیده عرض کرد: علت نابه سامانی احوال سلطان،غصه ی زیاده ازحدبه اوضاع مملکت است!فرمودیم:چه کنیم دیگر؟ملک طلق خودمان است وتیول آباءواجدادی،غصه اش رانخوریم کجایش رابخوریم؟!

جمعه۲۹رجب المرجب۱۳۰۱-

شب گذشته رادربسترفاطمه بیگم- سوگلی تپل مپل مان!-به سربردیم.همین طورکه به سرمی بردیم،خواب مارادرربود.بعدخواب دیدیم.دیدیم:برماآیتی نازل گردیدهمراه بانوری که فرازسروقفای مان رادربرگرفته روشن نمود.صیحه ای زده ازخواب پریدیم.وآن نورهمچنان درحال نمودن(!) مابود.{روشن نمودن منظوربوده است.خیال ناجورنکنید!}

پنج شنبه۱۲شعبان المعظم۱۳۰۱-

امروزسحر،درخلا نشسته وساعتی به فکرمردم بودیم!غصه خورده واشکی نیز جاری نمودیم!و اندکی هم برای یافتن راه گشایش سهل وسریع مشکلات شان ازخودمان تفکرصادرفرمودیم! {منظورراه حل های زودبازده ودادن وعده های سرخرمن اشتغال ومسکن ورفع تورم اقتصادی و....این جورچرت وپرت هابوده!}تادرزمان مقتضی اقدام نماییم.خودمانیم،خلا هم عجب جایی ست!کاش میشدجلسات مجلس وهیئت وزیران مان رادرخلا برگزارکنیم وتفکرات پس انداخت شده!رانیزبه ممالک دیگرصادرنموده جایش تنقلات و...واردنماییم.اگرمی شد،چه می شد!

دوشنبه۶شوال۱۳۰۱-

امروزغروب گاه،رییس بلدیه راخواندیم،نواختیم،وبه لفظ مبارک مان فرمودیم:قرمساق!ماچه قدرازقرمساق خوش مان می آید!{منظورفحش مذکوربوده}

چهارشنبه۲۰ذیقعده۱۳۰۲-

امروزجزم عزم کرده بادرشکه ی دربارازصاحبقرانیه{اشتباه لپی بوده:کاخ گلستان منظوراست} به بهارستان(!)رفته،یقه ی رییس مجلس راچسبیدیم،ونواختیمش.بعدطبق قرارقبلی،جنگ زرگری آغازنموده وخرابی اوضاع مملکت رابه یکدیگرحواله کردیم!حواله های مانقدبودوفحش های آب نکشیده،مال آن بدبخت قضاقورتکی!ادیبانه وشعرگونه.پدرسوخته گویی پیشتررییس مکتب خانه وفرهنگ...بوده!به هرصورت،مایابو واسترکه نیستیم فحش بخوریم؟!(واقعانیستیم؟!)،پادشاه لامسسگ{اشتباه نگارشی بوده،لامسب یا لامصب درست است!}مملکتیم!

سه شنبه۹ذیحجه۱۳۰۲-

امروزبیماری امان ندادازتخت برخیزیم وامورمملکت رارتق وفتق کنیم.دوباره خوابیدیم.خواب های هولناکی نیزدیدیم.دیدیم وزرای مان یک به یک خائن به ما-قبله ی عالم-درآمده،درجرایدوتریبون هاومیتینگ هاپنبه ی مارامی زنند(!)هراسان برخاستیم...

همان سه شنبه۹ذیحجه ۱۳۰۲-

بایدفکری به حال خودمان(مملکت مان!)بکنیم.معبر،تعبیربه واژگونی وازدست رفتن تاج وتخت مان کرد.ماهم دستوردادیم از...م آویزانش کنند.یادمان باشدفرداکاری صورت دهیم،قضارابگردانیم.

چهارشنبه۱۰ذیحجه۱۳۰۲-

وزرایی که درخواب مان خائن گردیده بودند،احضارفرموده،مجبوربه استعفای شان نمودیم!  پدرسوخته ها!برونداندکی خانه نشینی تابادکله شان بخوابد.

پنج شنبه۱۹محرم الحرام۱۳۰۲-

رییس نظمیه وبلدیه باهم خدمت رسیده عرض نمودند،مردم به تنگ آمده ازگرانی وتورم امسال، مقابل کاخ اجتماع نموده وبه اعتراض خوانده اند(چه قدرهم عوامانه وبی ادبانه!): ای سال برنگردی/صدسال برنگردی!/مردارواخته کردی/زناروشلخته کردی/دکوناروتخته کردی...!برسرآن دوبوزینه یشرکشیده فریادکردیم:بیخودکرده اندباشما،هیچ هم گرانی درمیان نیست.دشمنان مابرعلیه مان جوسازی(!)می کنند،تاج وتخت مان رابربایند!برویدگوربه گورشویدازمقابل چشمانم.وآن هانیزبرای همیشه رفتندگوربه گورشدند!

سه شنبه۲۴محرم الحرام ۱۳۰۲-

..............

نمدمال-هرنه-۲۰۰۸

/ 53 نظر / 14 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ارغوان

سلام. نخیر جناب معر بود لابد. در نسخه ی خطی ای که دست من است وقتی مردم برای اعتراض به گرانی اجتماع می کنند ناصر الدین شاه به آنها می گوید که بروند از حوالی دربارش خرید کنند که اصلا گرانی و تورم بدان راه نیافته است!

فیض الله محمداسدی

ازافغانستان دارم می خوانم.طنزتان خوب است لذت وافرداریم ماباتعدادی ازدوستان.قلمتان هم استحکام دارد.موفق ترباشین

سلام همسایه های3

سلام.ممنون سر زدی[گل] ما که سر نزنیم شما سر نمی زنی[شوخی] باحال بود.به این وب من سر بزن[گل]

عمو

سرم رو برگردوندم به طرف صدا از دیدن وحید جا خوردم! به راهم ادامه دادم وحید ول کن نبود صدای وحید کاملا ملتمسانه بود ازم خواهش میکرد میترا تو رو خدا بیا سوار شو می خوام باهات صحبت کنم میترا به احترام روزهاي خوبمون اگه یک ریزه منو قبلا دوست داشتی بیا سوار شو نزار از این بیشتر تو خیابان تابلو بشیم پاهام از حرکت ایستادند : : : با سلام و عرض ادب خدمت شما دوست گرامي آخرين قسمت از داستان خيانت يا اغفال منتشر شد لذا مثل هميشه رسما دعوتتون ميكنم تا همراه ما باشيد و با نظرات خوب خودتون داستان را نقد كنيد. (((خواندن اين داستان براي افراد زير16 سال مناسب نيست)))

حميد م

سلام [گل]عجب نمدی بود [خنده]راستی گلیم هم کار می کنی[دست]سربلند باشی [خداحافظ]

خانم ثابتی

سوال آخر 24 رجب المرجب را به جواب آخر 19 محرم الحرام که بچسبانی ، همه چیز حل می شود.

باباروزگار

سلام قربانت گردم. هرچقدر هم که این قبله عالم را بمالانی ذره‌ای از محبتمان بدو کم نمی شود! چه کنیم از بچگی ایشان را بانام شاه شهید می شناختیم..وامروز روز هنوز هم که هنوزه هر وقت میریم شاه عبدالعظیم ناخود‌آگاه سراغ مقبره مفقودش می گردیم...گيرم صدر اعظم كشته...تا توانسته خرابكاري كرده...خوب اگر ايشان نكنند مي خواهي شما بكنيد؟ شاهي گفتن رعيتي گفتن....

فرزند همین آب و خاک

سلام و درود مر ترا ای صاحب کارگاه نمد مالی : از قضا امروز در صندوقچه مارگیری مان تجسسی مینمودیم و بخشی دیگر از یادداشتهای ناصرالدین شاه را که نزد اجداد ما به ودیعه گذارده بود یافتیم . ما را حیف آمد که تقدیم نکنیم . این باد فتق امور ( شاید هم رتق و فتق امور منظورشان بوده ) اصلی ترین دغدغه ما بوده و هست . تا آنجا که گاه درد آن تا شقیقه مبارک میرسد و حکومتمان را در پیش چشممان سیاه میکند . نمیدانم این رعیت جماعت چه میکند که خیال فتق امور ندارد . حکما" در آسایش است که چنین غصه ای را ندارد . البته ما در تدبریم که چگونه رفع مشکل نماییم . کماکان اندیشه حل مشکلات رعیت جماعت خواب و آراممان را گرفته است . چه کنیم که قضای حاجت مردمان در کلان شهر ها یا مرکز حکومت تسهیل گردد . همین دیشب در خواب خوش فکری به ذهنمان خطور کرد بکر و بدیع . و آن این است که مبال فرنگی از مملکت اسپانی وارد کنیم و در گذر ها بگذاریم . آخر اینجا که همه کس از بزرگ و کوچک در حال گند زدن امورند که نباید معطل شوند .