عروس هرچی زشت تر، ناز و اداش بیش تر!

ما: کریم پدر سوخته!

کریم پدر سوخته: هان! قربان خاکه ی وافورتان، در خژمتم

ما: هان دیگر چی ست مردتیکه ی دبنگ؟

کریم دبنگ: تشدق تان، هرچه شما بفرمایید.

ما: الساعه از پای آن منقل برخاسته می آیی کنار منقل ما، نه، میایی کنار تخت ما و این برات صدتومانی را گرفته بُرده می دهی وزیر مادر مُرده ی خارجه ی مان !

کریم: هان؟ شَد تومااان؟ برای چه تشدق تان؟

ما: هان و کووفت! هان و گولِّه! هان و سوزمانی و سیفلیس و...!

کریم گولِّه: باشد باشد، شما بفرمایید.

ما: می دهی می گویی این سفر که به بلاد کُفرستان می رود، کمی از آن...

کریم کووفت: منژورتان همان ونژوئلا و مکژیک و کشورهای خشخاش خیز - ببخشید، کشورهای قربانش بروم - اَشت؟

ما: هان!

کریم شیره ای: هان و... هان و عَشَل! هان قطاب! امر بفرمایید شما

ما: می دهی به وزیرمان می گویی در بازگشت، ما را بسازد! این تریاک های وطنی حال! نمی دهند [ سلطان گاهی زبان شان محاوره ای یک قرن بعد می شد! شما به همان زبان بخوانید ] پسماندشان هم زیاد است، سولاخ وافورمان را کیپ گرفته، دودمان مان، اوه نه! دودمان به هدر می رود.

کریم: قربان خاک پای شُلطان، همین طورش هم دارد دودمان مان به باد، اوه نه! دودمان هدر می رود، دیگر تریاک ونژوئلایی و کوبایی و غیرو، چیژی اژ ما و ملک طلق اَژدادی شما باقی نمی گژارد! رعایا هم به این تریاک ها اعتراژ دارند. می گویند حالا که داریم پول نفت مان را می دهیم، چرا تریاک ماهانی صل علا وارد نکنیم؟!

ما: تو کارت نباشد، همان که گفتیم. حرف مردم هم به تخم مبارک مان نیست. هر غلطی خواستند بکنند، بکنند. فقط حواس تان جمع منور الفکرها و فرنگ رفته ها و دارلفنونی ها باشد! باقی مردم هم، همان که فرمودیم. چه فرمودیم کریم مافنگی؟

کریم مافنگی: به تخم مبارک تان نیاورید، اوه نه، نیشت. منور الفکرها و آن یکی ها را خیال تان مساعد و آرام و آفتابی. می دهیم وژیر ... با دگنک و پَش گردنی و باتوم! و آلات ژَرب و ژور و چیژهای دیگر بیاورد اتاق پشتِ کاخ پاشتور( ! )، از چیژشان آویژان کرده، نُطُق شان را...

ما: بس است دیگر، مردتیکه سخنران شده است برای ما، آن هم ما که تمام جهان را با حرف ها و دروغ های مان! اوه نه،...

مردتیکه ی سخنران: چه کنم قربان شیبیل های همایونی تان؟ بروم یا بمانم به حرف ها و دروغ های، اوه نه! به شخنرانی تان گوش دهم؟!

ما: برو برو تا برات صدتومانی را از دست مان نگرفته نچپانده اند توی...

کریم: ما رفتیم بدهیم! شما چه کار می کنید تشدق تان؟

ما: ما هیچ! ما نگاه! اوه، نه، این مال ما نبود! ما هم می رویم بدهیم سند دیگری بیاورند به مهر همایونی و خط خوش امضاء بیندازیم پایش( ! ) تا بلکه بتوانیم باز هم برات گیر بیاوریم!  

( نمدمال- هرنه- نزدیکای ژانویه! )

/ 24 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
محیا

......................................................

Eldritch

ای درد و بلای این قلم همایونی شما بخوره تو سر این همه کاتب اٌمٌل که هر چی دارالتبع هست رو قرق کردن [رویا]

من خودم

دوس داشتي ببين چي گفتيم واسه طنز طهران

یلدا

سلام من اولین باره که اینجا اومدم قلمتون خیلی جذاب وشیرینه[دست] به خصوص بالینکستانتون حال کردم که خیلی غنیه[تایید][امابیشترازهمه زنده کردن یادمرحوم شاهانی قشنگ بود که واقعا طنزسیاسیش فوق العاده بوداما الان کمیاب ویاشایدممنوع الچابه نمیدونم چنددرصد ازخواننده هااثارشوخوندنداماحتی زنده کردن اسم کتابش توسط کسی که خودش توی طنز دوکلمه حرف حساب واسه گفتن داره خیلی ارزش داره[بغل]خدااونوبیامرزه وخداشمارونگه داره

DR.3pit

سلام نمد مال نمک مال خیلی باحالی خیلی وقت بود گذار مجازی ننموده ببودیم گفتیم لختی اینجا بگذاریم . شما هم بیا بگذار انجا. مخلصیم DR.3pit

بی تا

هر چه باشد , هر چه باشی , روزگارت زیبا آسمانت آرام و دلت پر شادی کوچه ات آبادی خانه ات آزادی [گل]