خوش گوزیدی قدم خیر،لاقِ ریشِ مبارک!

 یادداشت های ناصرالدین شاه

سه شنبه 24 رمضان المبارک 1287

امروزمستشارِ اُروس راخدمت پذیرفتیم.برگه اش رابه مُهرِ همایونی مَمهورنموده دستش دادیم. دست مان راکه می بوسید،کنارگوش مان عرض کرد:آیانمی خواهیدوزراء و وکلاء و اُمرای دربارخودرا"به روز" کنید؟چشمان مان ورقلمبیده شد،که یعنی چه؟عرض کرد:این هامکتب خانه ای هستندهمه،رُعایاهم که عقل شان به چشم شان است.القاب وعناوینِ مکتوب،چشم رعیت رامی گیرد.فرمودیم:واضح بگوییدتابرگه تان راباطل وخودتان را"دیپورت" نکرده ایم! گفت:قربان خاک پای مبارک،یعنی یابیایند مکتب خانه ی دکتریِ اُروس،یاماخودمان مکتب خانه رابابرگه ومُهر بیاوریم دربار.به هریک رُقعه ای بدهیم مَمهور،تافی المثل:حاج علی میرزا کردانی،بشود:دکترحاج علی میرزاکردان!هم حاجی اش برجامی ماند،هم میرزایش،یک دکتری هم می چسبانیم به دمبش!تاسنگین ترورنگین تربشود.چه می فرمایید؟دستی به شاخ سبیل مان کشیده باچشم وابرو مؤافقت خودرااعلام فرمودیم.

نیمه شب سه شنبه 22 رمضان المبارک1287

توی تخت مان درازشده ایم! آن سوی تر،خاتون درحال کش وقوس وکرشمه ی قبل ازخواب است! ما اما خیال مان آسوده نیست،وذهن مان پُراست مشغله های...خدابگوییم چکارت بکندمردک...؟خاتون را دَمَغ (دَمَر!)به حال خودمی گذاریم وترتیب برنامه ی فردارا درمُخَیله مان می دهیم.باید کمی ازخروس خوان گذشته،مستشار اُروس یابریتانیا ویاهردولت دیگری را که سرش به تنه اش بیارزد بخوانیم وامرکنیم برای ما نیزرُقعه بدهند،نوشته به آب طلا،تابدهیم برایش قابی مُطلابسازند،بالای تخت پادشاهی مان گراورکنیم. البت، دررُقعه ی ما چیزی فراترازدکتری رقم بزنند.ناسلامتی شاهِ این عمارت خرابیم ما ! دکتری برای مان اُفت دارد! امرکنیم بنویسند: پروفسوری ! هان،همین است:پروفسور دکترناصرالدین شاه قبله ی عالم وظل الله و... آخ! گویاخاتون دست بردارنیست امشب.فی الحال،امورات معنوی رابه امورات مادی مبدل کنیم،تافردا !

چهارشنبه، اول شوال 1287

امروزازعالم بالاخبررسیدکه:ناصر،غمت مباد!تختت به جاست وخودت برخرمرادسوار.به عالم بالاعرض کردیم:ماراکه دارندازخرمان پایین می کنند این طورکه پنبه مان راهرجامی رسندمی زنندرشته می کنند. حتارفته اندازبزرگانِ دین ودنیامان "اوکی" ! گرفته اند،این که هیچ،بااستکبارجهانی هم به حمام رفته پشت یکدیگرراکیسه کشیده اند،آن وقت می گویید:ناصر،غمت مباد؟! عالم بالاندای مان دادکه:ناصر! گفتیم:هان ! گفت:غمت مباد،این جاایران است نه فنارسه! این جاهرکه برخرمرادنشست مزه می کند،مارابسازد ساپورتش! می کنیم، 2 بارمی نشیند! مانیزتصمیم گرفتیم ازامروزدیگرغصه ی تاج وتخت مان رانخوریم.خداکریم است و چاره ساز! کریم پدرسوخته هم معلوم نیست کدام گوری رفته،منقل مان سردمانده...

چهرشنبه 8 شوال 1287   

کریم خبرآورده که رعیت "چو" انداخته اند: ماهمچنان براریکه ی قدرت باقی خواهیم ماندوازخرمرادپایین نخواهیم شد.خب این که دیگر چو انداختن وشایعه ساختن ندارد،آن هم وقتی که اصلش موجودوصدقش معلوم است! چه کسی بهترازمامی توانداین بوف نشینِ خرابه را سروسامان بدهد به گونه ای که مردم همه دررفاه باشند؟! پُرمسلم است که ماهمچنان برپای خوداستواریم، استوارنامه مان راهم ازغیب دریافت نموده ایم.بایدبدهیم "تراکت" چاپ بزنندو پخش کنند میان مردم که:آسوده بخوابید! ماباشیم همه چیزمهیاست وشهر درامن وامان.پولِ بدون صفر،فراوان وغصه،اندک.وام های کلان به راه است وسهامِ مردم برقرار.فقط شلوغش نکنیدتامابا استوارنامه وتوصیه نامه هامان دوباره به تخت بنشینیم!

شنبه 11 شوال 1287

بیخودکرده اند مردم! می گویندنان گران شده است.کجاگران شده؟بگویند تاهمچون سلف مان(خلف مان؟!) نانبا[نانوا]رادرتنوربیندازیم بسوزانیم!نان رامی خریدند فی المثل دانه ای یک هزارریال(1000 ریال)،حال می خرنددانه ای یک ریال! (1 ریال)،به این می گویندگران شده گی؟! مابرای رفاه حال رعایاست که دادیم این صفرهای اضافی ومزخرف راحذف کننددیگر،برای عمه مان که ندادیم.دادیم؟!بروندشُکرکنندوشُکرانه بدهند که همچون کشوردوست وهمسایه!-عثمانی- صفرهارازیادنکردیم.آن وقت بایدیک دانه نان را به قیمت یک میلیون ریال! (1000000 ریال)ابتیاع می کردند...خدایا این چه رعایایی ست به ماعطافرمودی؟ وَ بوُ نَه پُخدور بیز یِئدیخ؟!!

پنج شنبه 23 شوال 1287

امروزدادیم راسته ی لاله زارراقُرُق کردند،گشتی بزنیم روحیه مان بازشود.گشت مان رازدیم اما روحیه مان به جای بازشدن"گُه مرغی" شد!دادیم مرغک[مردک]راهمان جاازتیرتلگراف آویزان کردند.پدرسوخته! جریده ای انداخت داخل کالسکه مان،برداشتیم خواندیم،وتوی احوالات مان خراب کاری شد! وزیرفرهنگ وهنرِ دبنگ راخواندیم پیش،که:این خزعبلات راشما رخصتِ چاپ می دهید؟چشمان روباهانه اش ! راخمار کردو لب خندی هم نشاندگوشه ی لبش(فقط مانده بودکبریت بخواهد!)وعرض کرد:قربان، این ایام راگذاشته ایم به حال خودشان،تاهرتُرهاتی می خواهندببافند،ببافند.بگذارید دوباره شماروی آن تخت جلوس شوید! روز ازنو روزی ازنو:نسق شان رامی کشیم! حالامگرچه نوشته اند؟نگرانی نداردکه،نوشته اند:ناصرالدین شاه پولِ نفت راچه کرد؟سفره ی مردم ازسهم عدالت خالی ماند!همه ی وزرایش توزرد...، که زدیم پسِ گردنِ نامردش،باسررفت توی جوبِ! لجن، لجن مال شد !

یک شنبه دوم ذی القعده 1287

امروز روحانیان وملایان ومیرزابنویس های مملکت راخواستیم تادر سرسرا اجتماع کنند،برای شان سخنرانی نماییم.نمودیم! فرمودیم سرِکیسه را شُل کنندکه اوضاع به سامان نیست.بایدپنبه ی دسته ی مقابل راخوب زد ورشته کرد والا،نه منبری می ماندبرای شان ونه پست ومقامی.گفتیم فروگذارنکنندازهرپولتیک!وشامورتی بازی!که می دانندومی توانند.مابه فرموده ی پدرجدمان والهامات غیبی جای مان باردیگرکاخ گلستان است، پس فرصت غنیمت شمارندوعزم راسخ وکیسه ها شُل ، بندتنبان هاسفت وچماق هامحکم وآمده.....که فریاد هوررراااا.......... وتاییدسخنان مان تافرسنگ ها آن سوی تر رفت!

نمدمال-هرنه-اکتبر 98

/ 36 نظر / 33 بازدید
نمایش نظرات قبلی
آقا گلچین

سلام بر نمدمال گرامی قلم توانای شما قابل تحسین است به وبلاگ بنده هم سر بزن و نقد فراموش نشود منتظرم

شیخ عیسی ابو زید

آقا ما راضی نیستیم مهر ملوکانه را خرج مکاتبات روزمره فرمایید ! همینجوری هم بفرستید قبوله ! خدا رو چه دیدی ... یهو یه پست هم در تقدیر از شما نوشتیم . اینجوری: منم عاشق ، منم واله ، تویی یار تویی چون برگ گل اما منم خار ز حق خواهم بقایت ای نمد مال که جای تاج داری بر سرت شال !!!!

خانم ثابتی

می فرمودید دیلماج آن گوشه کنایه ی ترکی خاطرات را هم ترنس لی شن کند تا ما گمان نبریم نفهمیده فحش مان داده اند. راستی جناب ناصرالدین شاه جل جلاله ، پلیز لطفا به حاشیه ی تواریخ نظری بیندازید. از ما نشنیده بگیرید ، یک کم دست کاری مکروه که نیست ، مستحب هم هست. گرچه استوار نامه تان مادام العمر از عالم غیب ، خیابان شهید ولایات ، چند چهار راه آن طرف تر ، دست راست ، نبش کوچه ی مطلقه یا مطلقه ، پلاک 13 ضربدر 13 با پست سفارشی به دستتان رسیده اما خوب بالاخره برای نمایش دمکراسی در تالا وحدت و در جلویی صحنه ی ملت یا ملت در صحنه ، بد نیست خاطرات ماه رمضان را مخصوصا آن شب قدرش را اینقدر با حضور خاتون معنوی نمی کردید. ایندفعه بالای این چنین صفحات ماندگار تاریخی و اقدامات اخروی و دنیوی بزنید سنه ی شب هالوین میلادی تا پای حضدت مسیح تمام شود. . در باب دکتر حاج علی میرزا کردان هم که ایشان را فرستاده اند نزد مربی مهدکودکشان تا از آنجا یک توپ دارم قل قلیه رو بطور رسمی و قانونی پاس کنند تا برسند به لیسانس دانشگاه آزاد واحدعلی آباد کتول و در نهایت دوران انترنی و یا انتری دکترای خود را در بیمارستان شهید ملت فهمیده از طریق جر

خانم ثابتی

... بیمارستان شهید ملت فهمیده از طریق جراحی دهان باز و در حضور قوای قضائئه و مقننه بگذرانند تا بعدا توش حرف در نیاد. من الله توفیق.( آیکون وای چقدر حرف زدم)

شازده خانوم

واقعا حرف خاصی برای گفتن نمی ماند در مقابل قلم شما

مهدی چرچی

اي دل غافل! پس بگو كه دزد ناشي به كاهدون زده ديگه!...نه اقا جان،ما به هوای شعر وشاعری آمده بودیم اینجا،ما را با نمد مالي ميانه اي نيست؛تو همين شعرش مونديم،نمد مالي رو مي خوام چي كار؟ هر چند كه تو اين دور و زمونه ماليدن نمد بهتر از ماليدن برخي چيزهاست و جراتي مي خواهد شير افكن كه ما نداريم! با اجازه ي همايوني برويم كمي نمد اين گرگان[ لطفا با حاج علي ميرزا كرداني اشتباه نگيريد كه كلاهمان در هم پيچ مي خورد ما چاكر و خانه زاد جناب دكترررهستيم!]؛ آره مي گفتم،بروم كمي نمد اين گرگان را بمالم تا پروفسور نشده و آبروي ديوان فخيمه ي ... را نبرده است! بر چسب سي اسي را هم بر شعرمان نزنيد كه سي عاصي است وما خود از ...مالانيم و جان بركفان همايوني![ بر منكرش لعنت!] خط خورگي هاي شعر نيز كار نوه ي «سفيد و سياه الدوله ي ديلمي» است و ما بي تقصير![ يا ايا المتفكرين!] بهتره تا بيشتر از اين پرت و پلا نگفتم برم سراغ اون يكي وبلاگنون! [قهقهه][دست][هورا][شوخی][گل]

اردوخانی

رفتم به کارگه نمد مالی دوش دیدم دو هزار کلاه گویا و خموش ناگه یکی کلاه بر آرود خروش کو کلاه سر و کلاه خر و کلاه فروش

پيه سوز

سلام دوست طناز بي وفا ازاهامات غيبي وپيشگويي هاي ديمي محمودنورالدين هم طنزي تهيه كن ازپيه سوز هم سر بزن