خداخدایی کرده,قدرت نمایی کرده!

آورده اند:روزی کریم شیره ای بشکن زنان وقرواطوارریزان واردتالارآیینه شدودم گرفت وخواند:                             جشن بژرگونه                ماشالله مبارکش باد                             قشمت ایرونه                 ماشالله مبارکش بادناصرالدین شاه که نشسته برتخت،خواب رالوله[قیلوله]می کرد،چشمان قجری بازنموده غضبناک وبرانگیخته فریادی نعره وارازخودصادرفرمودکه:"پدرسوخته،چه خبراست؟مگرمنارجنبان استعمال نموده ای این طورکه می جنبانی لامصب را؟جلاااااااد!"کریم که دیدهواپس است،به طرفه العینی خودرابه پایتخت[پای تخت!] رسانده،گیوه های ملیله دوزی ظل السلطان رابوسیده[تف مالی یاماچ مالی]وگفت:"حژرت شلطانی به شلامت باد،امان بدین عرژمی کنم."دیگرخواب ازچشمان پادشاه عالم گیرپریده بود،لذادستی برسبیل های ناصرالدین شاهی(!)خویش کشیده،تاب شان داده فرمود:"بنال ببینیم این جنجال واطواربرای چیست؟نکندخاتون کوچک مان فارغ گشته اند،یاخاتون بزرگ مان باردار!هان؟!"کریم همان طورنشسته نشسته عقب رفته عرض کرد: "هیش کدوم قربون شیبیل تون.رییش الوژرادشتورجشن ملی شادرفرمودن.مگه شومااجاژه ش روشادرنفرموده بودین؟"ظل السلطان چشمان قجری شان رافراخ ترازفراخ نموده،دهان مبارک گشوده،فرمودند:"رییس الوزرا دیگرچه خری است؟!ماخودمان هم پادشاهیم هم نخست وزیریم وهم رییس الوزراءوالوکلاء.حالامابرای چه و کی دستورجشن صادرکردیم؟"کریم گیج وگول شده عرض کرد:"شوماکه هم پادشاهین هم...والوکلاء،خودتون دیروژتومشاحبه باتنهاروژنامه ی مجاژدربارفرمودین چون انرژی هشته ای روبه تاژگی کشف کردین وبه عالمیان اشبات فرمودین که:ماهم می توانیم!جشن ملی بگزاربشه.قبله ی عالم به شلامت،مگه این طور نیش؟!"حضرت سلطانی که چنین شنید،گل ازگل شان شکفت،خط نیش ازبناگوش شان گذشت!وسبیل ازسبیل شان جنبید!وفرمودند:"آی پدرسوخته!یادمان نبود،هاهاها،آن که حق مسلم مان است!"وکریم شیره ای نیزچنان شدکه ناصرالدین شاه شده بود،ودوباره طرب ازنوگرفت ودم ازتازه!وخواندن ازدوباره!

چشن بژرگونه                ماشالله مبارکش باد                               انرژی هشته ای              ایشالله مبارکش باد!

وبعد،پادشاه عالم تاب،رقعه ای نگاشته دست کریم داده امرفرمودنددرکوی وبرزن بچسبانندتامردم بخوانندو لقلقه ی زبان گردانند.ازآن رقعه تنهایک نسخه درموزه ی آرمیتاژموجوداست که برآن به قلم ناصرالدین شاه قاجارآمده: انرژی هسته ای حق مسلم ماست!              

                                                                                    فوریه ۲۰۰۸-هونولولو 

/ 46 نظر / 24 بازدید
نمایش نظرات قبلی
بهزاد بهادری

سلام به روزم با _ ازادی * عدالت *زن _ بودم یا نبودم _ اولین جشنواره ی غزل پست مدرن _13 دروغ سو رئال *جایزه اسکار شعر ولایی *hollywood و جشنواره شعر پیشرو * مهدی موسوی بدبختی ست که ...* فدروس ساروی کنفرانس برای کوسه ها* و خیلی های دیگر _ پست مدرنیسم _ یک شعر تازه نمی شود از خدا خواست قاصدکی که روی برفها با رویای خودش حرف می زند یخ دماسنج را آب کند و بارانی از فانوس ببارد به خیابانی که ده درجه زیر شب است؟ منتظرم ...

بابا روزگار

سلام راما جان! بازم پنج شنبه شد وناغافل به انتظارتان نشستم.انگار طنازان اصیل به سنت پنج شنبه پایبندند .همانند مرحوم گل آقا و بلاخص مرحوم توفیق...شعار روز نامه‌اش هم این بود....شب جمعه دو چیز یادت نره.دوم روزنامه توفیق!یعنی فکر میکنی از این کارگاهتان امروز چیزی بیرون میاد؟تابعد.

معصومه مظفری

سلام راما عزیز! در روز جهانی زن ، زنی تاریک با داستانی جدید به روز شد همیشه نویسا...همیشه بهاری...

خانم ثابتی

نمد مال عزیز مرقوم نموده ای تا این طنازه خانم نیاید به روز نمی کنی. حالا تصور بفرمایید در این وانفسای قبض و بسط اطلاعات، باد خبر به خورشید برساند که چه نشسته ای تمام موجودات و کواکب و از جن و انس به روز شدن خودشان را منوط کرده اند به حضور مبارک ثابتی دامه افاضاتهم در کامنتدونی شان.( یکجوری شبیه عزرائیل و حسن ختام نفس ) آن وقت نمی گویی چنانچه این خورشید عالم تاب هم به "روز" شدنش را وابسته به رویت چند خط خواندنی ما بکند چه می شود؟ پروپاگاندا نفرمایید گرچه به نفع ماست[چشمک] اما روز که نیاید و نور و گرماکه نباشد در نظر بگیر این حضرات درروز روشن دولا دولا مشغول طبخ کیک زرد و تولید کالری هستند. حالا شب هم بشود و سوز و سر ما و ... دیگه حتی البرادعی هم کورمال کورمال راه خانه اش را گم می کند چه برسد شهر نطنز و هشتگرد خودمان را. و اما نمد مال عزیز از سوابق نطق های خودم در باب حق مسلم خواستار باشی ار جاع ات می دهد به کتیبه ای باستانی در آدرس زیر. http://nakedthoughts.persianblog.ir/post/27 ابتدا به باز خوانی تاریخچه ساخت و کشف و اختراع انرژی هسته توسط آن فرزند خلف احمقی شاه ،دقت کن . آنجا که فرمایش نمود

خانم ثابتی

... آنجا که فرمایش نمودند تاریخچه ی موجودیت انرژی هسته ای بر میگردد به کشفیات دختری سیزده شانزده ساله در زیر زمین منزل و به کمک مردی محرم با نسبت برادری. ( ماجرا که خاطرتان آمد؟ همانی که نابغه ی هزاره سوم و چهرم و الی ماشالله چند وقت پیش نطق فرمودند.) در این باب ما در کامنتدونی این وبلاگگ مفصل کامنت نوشتیم که نه تنها ضربه ی ملایم نوازشگونه ای بر گو نه های انابی طنز پروران بود ، بلکه بعنوان یک سند تاریخی در موزه ی فرمایشات اینجانبه ضبط و حراست می شود. کامنتدونی را گشودی می بینی چقدر حرف زده ام.خدا قوتم بدهد . من یکی به شخصه یک نیروگاه اتمی می خوام تا سوخت موتور حرف زدنم تامین بشه.[شیطان]

محمد جاوید

سلام افاضاتی راجع به انتخابات داریم که به خواندنش می ارزد[گل]

آناهید

lنمد مال باشی؟ معلوم هست کجایید؟ نکند زبانم لال روح شاه شهید به سراغتان آمده؟ آخر خبری چیزی بدهید؟ این تلگرام بلا گرفته برقی که این روز ها باب شده که کاری ندارد ؟ پریروز مشتی کلفت و گماشته را به مدیریت خانه شاگرد شخصی ام فرستادم آنجا تا در امور نظافت و خانه تکانی منزلتان شرکت نمایند که یک مرتبه دیدم خبر آوردند بیا که چند وقتی است نمد مال بی خبرمان گذاشته . آخر تصدقت نمی گویی این پیر فرتوت نگران می شود؟ نمی گویی قلبش می ایستد؟ آخر حساب من را نمی کنی آن عیال و بچه هایت چه گناهی دارند؟ دستور دادم از هندوستان و چینستان چای مرغوبی برایم آورده اند... سری به حجره بزن بلکم چای بنوشیم و اندکی اختلاط کنیم! آناهید - مالاگا مارچ 2008

مهرداد فلاح

آلوده ترین کتاب،کتابی است تطهیرشده ... این حرف والت ویتمن بامزه ست جدن! آن حرف های دیگر هم... .. .. .. و ایضن حرفی که من!