عیدِتو اینجا کردی ، نوروزِتو ببر جای دیگه !

این ایام ، سرمان بسیار شلوغ است. هی در حال دادنِ عیدی هستیم ! هر ننه قمری از راه می رسد ، عیدی می خواهد ! مانده ایم این همه ننه قمر کجا بودند تا به حال؟! به هر صورت باید داد ! چه عیدی باشد ، چه تاج و تخت ! اول و آخرِ همه ی ابناء بشر ، دادن است. جان و مال و خان و مان و کیان و ماکیان و... ، را باید داد ! اصلا همه مان دادنی [ رفتنی منظور است ]  هستیم . هم ما که صاحب ملک و ملک و ملکِ این خراب شده ایم ، هم شما که معلوم نیست کجا بوده اید تا حال و پیدا شده اید و داعیه دارِ مال های ما گشته اید !... حیف که عهد میرزا جلال گذشته است ، که اگر نگذشته بود ما نیز نمی رفتیم ، می ماندیم و هر دو با هم سنگ آسیای این مُلک را می گرداندیم. نصف نصف. مَثَل شده بود که : عهد میرزا جلاله ، یه زن به دو شووَر حلاله !... میرزا جلال هم نشدیم ها !...

اوه ، چه قدر عیدی داده ایم و چه قدر خدمت حضرات و بزرگان قوم ، عید مبارکی رفته ایم و چه قدر دست تفقد بر سرمان کشیده اند و چه قدر کمر بسته شده ایم و فولاد زره و آماده ی کارزار !...  حالا با این همه عیدی که به رعایا داده ایم کوفت کرده اند ، باز پدر سوخته ها برای مان مضمون کوک کرده ، مِزقان زده ، خوانده اند : عید آمد و ما لُختیم ، هر چی به بابا [ یعنی شاه بابا ، بنده ی سراپا تقصیر ! ] گفتیم ، گفت به چُسم ، به نیم چُسم ، برا شب عیدت می چُسم ! ( خدایا توبَه ! برویم دهان مبارک را آب بکشیم ! ). این هم اُجرتِ ما ! آخر ما کی فرمودیم برای شب عید به رعیت ( سوای این همه عیدی ! ) سهم می دهیم ؟ و سکه ی یک قرانی زر ؟ ( آن هم از نوع تمام ! ) کی اُرد دادیم به هر نفر یک سفره ی اختصاصی هفت سین هِبِه می کنیم که یکی از سین هایش سینِ سهمِ عدالت باشد؟! و دیگری ، سینِ سهمِ پول ِ خالصِ نفت؟! و همین طور بگیر و برو جلو ! اصلا ما کی فرمودیم : بگیر و برو جلو ؟! این طور اگر می گفتیم که هر کی هر کی می شد ! نمی شد مهندس جان؟!!

...حالا شما بیایید به حُرمت این شب عید : نصف نصف مساوی ! اشتراکی ، بلشویکی ، زن دو شووَری ، ...! چه می شود مگر؟ اصلا این مَثَل مالِ ما : مست بودیم اگر گُهی خوردیم !... بیایید تصدقتان ، مگر نشنیده اید از قدیم گفته اند : تا دو [ سه ی تحریف شده ! ] نشه بازی نشه ؟! یا این که : این جا ایران است ؟!

... بیایید و شب عیدی نان مان را آجر نکنید...! ها ؟ قبول مهندس الممالک جان ؟!!...

نمدمال ِ هنوز قایمکی

هرنه - مارس ٢٠٠٩

/ 31 نظر / 20 بازدید
نمایش نظرات قبلی
طنز کوتاه!

سلام اول پوزش بخاطر تاخیرم دوم پست اول را خواندیم و هر چند بار بیشتر از قبل لذت بردیم. سوم نوشته هایت را دوست دارم نمدمال عزیز.[گل]

پیه سوز

گفته اید:به پرورش خوک ! فکر کنیم !!خوب خوراک شون بامن هرچی سیب زمینی لازم دارید درخدمتتون هستم.اما باید تشریف بیارید وسسیب زمینی هارابار زنید!![گل][گل]

علی اصغرنجفی(اغو)

سلام همینجوری دلمون واستون تنگ شده بود گفتیم سلامی عرض کنیم [نیشخند][نیشخند][نیشخند]

یواشکی

سلام:[گل]

سایه

در پاسخ شعر اقای جوادی: تو کشور چاهار تا چرخ پنچر هر چیزی چاره ای داره برادر جدا ازین معتادای کراکی بذار بگم تو هم زدی تو خاکی! غصه نخور ، بعد اونی که می ره یکی میاد پنچری شو می گیره کاری ندارم که اله یا بله.... ..................................... بقیه اش تو http://sepidart.persianblog.ir ...................................... آی خونه دار و بچه دار.... چکشتو ور دار بیار [خنده]

چشم شوم

پول میگیری فحش میدی ارسال نظر رو هم غیر فعال میکنی؟ در کل .... به .وبلاگم سر بزن بعدشم برو پولتو وصول کن