حرمت امام زاده با متولّیه!

خلارو هرچی هم بزنی گَندِش بیشتره!

سه شنبه سوم محرم الحرام سنه ی 1288 هجری شمسی!

امروز امر کردیم یک پولتیکی بیاورند تا ما بزنیم. جدیدن دستِ بزن پیدا کرده ایم. آوردند و زدیم، زدنی! این پدرسوخته وزیر استخبارات هم هیچ معلوم نیست دارد چه گهی می خورد که نمی تواند تنبان خودش را هم بالا بکشد، حالا چه رسد به تنبان مردم! ما هم امر کردیم یک تیپا ( در کونی ) به ماتحتش بزنند بیندازندش از کاخ وزرا بیرون؛ آن یکی را بیاورند ببینیم می تواند تنبان مردم را بالا ( پایین؟! ) بکشد یا خیر.

چهارشنبه چهارم محرم الحرام سنه ی 1288 هجری شمسی!

امروز وزیر استخبارات خبر آورد که چند تنبان بالا کشیده است. خوشحال گشته پایکوبی کردیم. گفتیم تنبان ها را بیاورد رؤیت کنیم. آورد. زدیم پس گردن چرک آلود تبر ندیده ش که: چرا این تنبان ها بوی عن و گه می دهند؟ عرض کرد با ترس که: قربان جقه ی مبارک تان شوم، این تنبان ها را از لوطی های محله ی پایین دزدیده ایم. مگر نشنیده اید می گویند: شلوار لوطی ای را دزد برد؛ خم به ابرو نیاورده گفت: اشکل نَرِه، لوطی تووش گوزیده بود! یک درکونی هم خرج وزیر تازه کردیم و: هری پدر مادر ندار. هری، کاخ پاستور به اندازه ی کافی بووی گند و شاش و گه می دهد دیگر چه نیازی به تنبان لوطی ها؟

پنج شنبه پنجم محرم الحرام سنه ی 1288 هجری شمسی!

امروز بساط گستردیم. وافور خوش تراش و تریاک صل علای ماهان. گز و قطاب و باقی تنقلات. تنها بودیم، حال نداد. جمع کردیم بساط را رفتیم دیوانسالاری، پرونده ی این مردتیکه را خواستیم. آوردند. خودش را هم خواستیم. آوردند نشاندند مقابل تخت و تاج مان (!) فرمودیم: چرا دست از سرمان بر نمیداری مهندس الممالک جان؟ از ما بکش بیرون که نفس مان تنگ شده است. تُک زبانی عرض کرد: فعلن بگذار آن توو بماند، هنوز بات کار داریم، من و باقی رعایا... هراس کردیم و عرق هم رووش، و از خواب پریدیم! جن توو جان مان رفته بود گویا.

جمعه ششم محرم الحرام سنه ی 1288 هجری شمسی!

امروز، صلات ظهر عزم نماز کردیم. به جماعت؛ در دارالفنون اقامه نموده خواندیم. میان خواندن هم تلنگ مان در رفت، سوژه ی جراید شدیم! حال خسته بازگشته ایم کاخ پاستور ننه مُرده که قیلوله ای از خود در کنیم. فی الحال دفتر خاطرات را بسته و به کوری آینده گان، می رویم کپه ی مرگ مان را بگذاریم بمیریم! 

( نمدمال - هرنه - چیزی نمونده به ژانویه! )

/ 17 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
بهنامترین

دست مریزاد درید نماد مال حان. ما امر فرمودیم از گفته هانان پرینتی بگیرند بگدارند زیر سرمان بلکن نطقمان باز شود. دارو دارید کنیم تو(گلویمان)تا راهش باز شود؟؟؟/سلام

بی تا

بدون صرف نحوی نحو صرفی بدون هیچ نطقی هیچ حرفی سلامی سرد به یلدای برفی آدرس وبلاگم عوض شده. دیگه تو قبلی نیستم. حتما بهم سر بزن bita3614.persianblog.ir خواستی سر بزنی چیزی نیار چون تو گلی منم شیرینی ![نیشخند]

بابا روزگار

سلام به یاد بزرگ مرد عرصه جهاد و ایمان به حق، حسینعلی منتظری ( بزرگی که هیچگاه در بند بزرگی کردن نبود.....) حکایت مردی که، نه، می‌گفت...

صبا

وایییییییییییییی سلام (الان دارم کلی ذوق میکنم ) چند ماهی بود قصد قربت (درسته دیگه ؟) کرده بودیم بیاییم و کامنتی بنگاریم ..اما گویا بخت بد امان نمیداد (بد جو گیر شدم ) حالا خوشحالم که اومدمممممممم خیلی وقت بود یه مطلب نمد مالون ! نشده نخونده بودم دستت درست سر شلوار لوطی هم کلی خندیدم دیگه کلن شبیه دو نقطه دی شدم [نیشخند]

شازده خانوم

سلام استاد چقدر دلمان برایتان تنگ شده بود. خوشحالیم که این خاطرات این شاه تمامی ندارد.

خانم ثابتی

این نوشته هه چقده خوش رایحه بود. البته ما که هم اش زدیم. راستی این مهندسش ... یا حسین.... میر..... نترس بابا[خنده]. بقیع اش را می روم رو پشت بوم می گم.[فرشته][بغل]

مزنا

سلام بر نمد مال عزيز ؛ دمت گرم و قلمت روان باد به نظرم حالا كه كشورهاي زيادي از ناصرالدين شاه ما درخواست مديريت كردند و قادريم جهان را مديريت كنيم بهتر نيست كه ايران را ول كنيم و بريم جهان را مديريت كنيم . والا اين فقط فعلن در حد يه پيشنهاده ها اجبارشون نمي كنم به خدا[وحشتناک]

خلیل

سلام، چه زیبا نوشتی. کمی ما را از کشالت در آوردی. رگ گردنمان که بایت کارهای متولی قلنبه شده بود، ششت کردی . دشت مریژاد.